میــــــــــــــــــــــــرزا
پیاده بعد از تو وقتی مرا غرق در آبی چشمانت می کنی و من بی دست چگونه خود را به ساحل مواجِ کمند پر پیچ و خمت برسانم و هر چه فریاد زد این دلم از زخمیِ حنجره اش تنهایی فقط صدای شکستنم را شنید من شنیدم که به گوش ناشنوایم می گفت خرده شیشه هایت اعتیاد آورست.... .................................................................................... میرزا: پایان داستان جزر و مد بزودی... کسی دلم را شکست برای رضای خدا... کسی دلم را شکست برای تنبیه... کسی دلم را شکست برای تفریح... و شکستند و شکستند "همه" ولی کاش امروز قبل از شکستن این دل بپرسند امروز حال شکسته شدن داری...؟ .............................................................................................................. میرزا:از همه ی عزیزانی که توی این مدتی که نبودم و کامنت گذاشتند تشکر می کنم و البته ابراز شرمندگی بخاطر نبود طولانی ام و ندادن پاسخ. این روزها حال و روز خوبی ندارم و به دعای شما عزیزان خیلی احتیاج دارم. امیدوارم در پناه حضرت زهرا(سلام الله علیها) باشید. آنقدر مرا خرد کردی تا به من بگویی شیشه خرده داری... و آنقدر قیمتم را پیش همه شکستی
که مرا راحت بفروشی... و باز آنقدر راحت دروغ گفتی که حتی رفتنت ،باور این دل ساده ام نشد... ....................................................................................................................... عاشقیم را گم کرده ام.... کسی سر کلاف پشیمانیم را به من نداد تمام خاطره هایم را طرحی از آغوش کشیدم باز... ولی تیره ترین میکده پاتوق هوشیاری ام شده و چه جرعه ی بدی ز تنهایی میزنم "من" همانم که بعد از اکران فاصله ها هنوز جام بدمستیم را نزد تو گم کرده ام... _______________________________________________________________________ میرزا: نکته اول:در ابتدا تسلیت عرض میکنم خدمت "م.ه" مدیر وبلاگ "قاب شیشه ای" برای غم از دست دادن پدر بزرگوارشون و اظهار تاسف بخاطر
تعطیل کردن فعالیت سایبریشون.گرچه به شخصه دوست ندارم دوستان سایبری ام به
این ترتیب در این فضا ما را تنها بگذارند و دوست دارم بدانند ما آماده ی
ارائه هر خدمتی که قادر به انجام آن باشیم هستیم. دوستان و کاربران عزیز هم برای اعلام همدردی وکمک خود به این عزیز داغدیده نظرات ارزشمندشان را چه در اینجا چه در وبلاگ "قاب شیشه ای" دریغ نفرمایند. لطفا برای شادی روح از دست رفته مرحوم جناب آقای محمد حسین هدی فرزند اکبر فاتحه ای بخوانید. نکته دوم:عزیزان لینک
ها کاملا آپدیت شده و وبلاگها و سایتهای عزیزانی که به روز نبودند از قسمت
پیوند های وبلاگ پاک شده و چند وبلاگ ارزنده نیز به این لینک ها افزوده شده
است.امید است استفاده بفرمایید. نکته پایانی: ظرف یکی دو روزآینده قسمت پایانی داستان جزر و مد در وبلاگ قرار خواهد گرفت.نظرات خود را در هر پست دریغ نفرمایید. باکمال تشکر
حالا ولی فقط برایم روزهای ابریست... ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ میرزا:... سه نقطه آخر شعر کم بود چند تا دیگه هم اضافه کردم چون واقعا دنباله داره... هنوز هم چینش سوسوی چراغ ها بی قرارند کاش که سبقت ها باور کنند که از تو گذشته اند... ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ میرزا:اینبار میخوام بخاطر دیر کردنم از دلبرم معذرت خواهی کنم بعد از شما عزیزان. آقا شرمنده ام که هنوز مسیر را هم پیدا نکرده ام. ولی خوشحالم که شاهد دلتنگی های من تا سحر بود حتی به قیمت محکوم شدنم... __________________________________________________________ خطاب به بعضی ها :واقعا بعضی ها هیچی از عشق و بازی با کلمات نمیفهمند. به من میگن شعر بالای وبلاگت مورد اخلاقی داره...! به من میگن تو بعضی ها رو در حد خدا میدونی...! و چیزایی که از گفتنشون عاجزم... به این متحجران عزیز عرض میکنم همین امثال شماها بودند که اوایل انقلاب شعرهای عارف کامل و بزرگ منش جناب "لسان الغیب خواجه حافظ شیرازی" را توقیف نموده و اجازه چاپ ندادند. تا جایی که ما درس دین میخونیم همین شماها آفت دینید نه این الفاظ که در ظاهرشان گیر کردید... هر کس انتقاد یا سخنی برای گفتن دارد نظر بگذارد تا جواب مبرهن بگیرد. والسلام میرزا با احترام قسمت سوم و چهارم داستان "جزر و مد" را بدلیل پیوستگی زیاد این دو قسمت با هم، تقدیم نگاههای فهیم و نکته بینتان میکنم. شاید تا کسی دریابد این غوغای طوفان را ... نظرات سازندیتان را دریغ نفرمایید.بی نهایت ممنونم. میرزا سلامی دگر بار به دوستان بی ادعا و خوانندگان عزیز و محترم. قسمت دوم داستان جزر و مد را تقدیم نگاه های هوشیار و درک روشنتان می کنم. باشد که این کشتیِ شکسته ما دست از دامان طوفان بردارد... نیک فرجام باشید...نظراتتون را دریغ نفرمایید لطفا.بسیار برایم مهمست. میرزا همانطور که قول داده بودم قسمت اول داستان را برایتان میگذارم. باشد که در این دریای پرتلاطم،ساحلی آرام یابید... برای مطالعه به ادامه مطلب تشریف ببرید... نظر فراموش نشود...باتشکر. میرزا دوستم شاعر قوی ایه.ولی گفته اسمشو نگم.این شعرو برای شروع میذارم: نسکافه و آبمیوه ای مینوشم با حوصله کفش هایمو میپوشم از خیمه صدای العطش می آید من میروم آبمعدنی بفروشم... نظر یادتون نره... ممنونم... صدناله و آهم کزین بخت سیه دل اینها هه خوابیست که بیداری ندارد... اینجا کسی نیم نگاهی به شاپرک هدیه نمیکند بیا بالا برویم از درخت سحر آمیز بعد آنرا قطع کنیم اینجا کسی به داستان جک و لوبیا علاقه ای ندارد بیا نعره بزنیم تا سکوتی شاید صدایم بشنود اینجا خبری از تله پاتی قلبها نیست چشم ها ی بی سواد بیا قلیان بکشیم تا کمی چاق کنیم عیش این تنهایی اینجا یک خبری است کسی در تاییدم در جوش و خروش چه باک سر او میسوزد تن او پرنالست او به لحظه ای آشنایی احترامم میکند اینجا گویا خبری است.... ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ میرزا:دلم به این شعر خوشه... ________________________________________________________________ من نگهبان خورشیدم که تو ندزدی آنرا که پرنده نچیند از آن یک دانه ی نور من نگهبانم از آن پشتم از حرارت گرم شده است و در پیشاپیش ظلمت و تب من نگهبانم هنوز... تا داد بزنم بلندترین سکوت دلم را پیراهن بدبویم را میپوشم تا روزهای رویایی را به یادآورم روزی که غمت نبود با این داستان ، شاید کلاغی که گوهر سرّم را میان شاخه ها به حراج گذاشته پیدا کنم... هيهــات از آنروزي انــدر نظــــرم آيـــد اين جامه گدايي دهمش شاه ردايي را _______________________________________________________________________ میرزا:بالاخره به موقع بروز شدم..... نظر بدید....
حتی این منزل دور دیدم بنوشته به سر شاخه ی این قاصدکان گمنام خواستم بازگویم این دل را تا بیاید سویت اما چه شد که دلم را دادی بر بادت ای باد اگر بدادی به سحر پیغامم همرهش هست تحفه ای اشک زلال قدری دلتنگی اندازه ی یک عالم غم دلشوره که آخر بشود این لاله جگر، پرپر و نچیند صاحب باغ پژمردگی از غمهایم... امیدوارم بخوانی و نظر دهی ، ای محبوب
تقدیم به مادرم زهرا(سلام الله علیها) مادر آه ها عرض سلام یارا ملجأ تکیه گاه ها از چه وداع با ما ای نفس خواستگاه ها سلام من ای عطار در گذرت به کوچه یار را ببین که برده هوشِ تنگی این راه ها من هم گذر کردم به غم تا که بجویم حالی حال خراب عشق را جستم اسیر آه ها نقاش صبر نقشی بکش از حسن این ذوات ها یا فصل دل نیلی بکن یا سرخ ازین دوات ها نیت بکردی منجلی گردد علی بر سینه ات مسمار باب کاتب بشد در کثرت زکات ها خاکی تر از خاک زمین کربلا هرگز نبود چادر شب خاکی بشد در نفی این اثبات ها چراغ دل گشته فروزان شعله اش این یادها گر که امان دهد هجوم بی امان بادها طواف مسکینان شده گِرد دلان سوخته نهانِ کعبه ای و داد من ازین بی دادها طفل گریان شده میرزا تا بدیده مادرش آتش کینه چه سان بگداخت دل فولادها >>>توضیح: این اولین باره که قطعه میگم. اگر سجع هم در این شعر رعایت نشده بخاطر موضوعشه چون نمیشه از خیلی ازین کلمات چشم پوشی کرد. لطفا با نظرات خوبتون منو یاری کنید. باتشکر از حضور و اعلام نظراتون. یازهرا(سلام الله علیها) میرزا گفتم سببی کو عطشم کام تو گیرد گفتا به اشارت ره آن آب حیاتم گفتم گذر تو لاله ی سرخ نشان داد گفتا نشناسم که گل سنگ زمانم گفتم تحفه ای بیش ندارم ز تو افسوس گفتا که چه محتاج به این قلب فکارم گفتم سخن باد صبا بر تو اثر باد گفتا به جفا بین که سلیمان زمانم گفتم به تو احساس اندر خم اخلاص گفتا جرس زین حجبم هست گمانم گر عشق بود معصیت این دل میرزا جویای دگر شو که سراپا گناهم برای کسیکه جفایش امیدست... در نگهت بال و پرهای ملک جام کفم تیر و کمان می دهد دست کشیدی که به سویم شوی کافر دل بیم اذان می دهد گفتی مساز بر سر تسبیح ملک ملک کجایم به مغان می دهد نغمه ی دل فاش نگویم دگر صمت جگر آه عیان می دهد لیتنی گشته آرزوی دلم کنعان یار ذئب شبان می دهد حرب تو با میرزا از وصف نبود صحبت یار موت زمان می دهد برای استادم
فاطمه میاد روی چشمای من بوسه میزاره میگه ملائک این چشا برا غمه اگر خماره... شاعر و مداح اهل بیت سید علی مومنی و تو سنگترین گل سنگی هستی در نظرم.... برای محبوبترین گناهانم ثواباتم بیامیز بساز از رشته اش تاج سرم را بکن از رخ باد پوشینه ها را برسواید زنان این حرم را تو را جان شقایقهای نیلی بکن در راهت این خونین برم را بدان ای توبه گو گر توبه ام رفت به همراهش بجو چشم ترم را مرا میرزا تو دیگر سرزنش نه چون این عالم بدانند درد غم را (ببخشید اگر جالب نیست اولین باره به این سبک میگم...که البته سبک سختیه بخاطر کمی کلماتش) نظر یادتون نره
خاک کوی تو به وقتی نهدم بر دیده شهره اندر سخن مردم این بازارم نعل بر کف به سرم سوی رخت ره گیرم که مغیلان اثرش نیست به پا آزارم ممنونم اگر چه به ره دولت عطار خم ندادی کوچه اندر و بیابانانم هر چه کردم تبری بر غم دشوارت زد من ز شادی دلم در سخنم نالانم این چه سری است که خشکیده ام و میریزم شاید اینست که افراطی در بارانم شهد تلخی که اندر سخن میرزا هست چو عصاره بگرفتم ازین دورانم
فهمیدم دلهای بهشتی شما به اینجا سرزده... از صمیم دل دوستون دارم... تشکر که منت گذاشتید و اینهمه پیام البته بیشتر به صورت خصوصی گذاشتید. به کامنت ها جواب داده شد و حتی المقدور سعی کردم که به وبلاگ رفقا سربزنم. به زودی با دست پر میام... به عشق یاری که تازه عشق قدیمیش را یافتم در دلم... میرزا
به عشق شهدا خزانم را به باد دادی از آنوقتی که عطرت را ودیعه به بهار دادی... هفته دفاع مقدس مبارکترین باد.
فاصله ها خندیدند...
تک تک خیابان ها
به دنبالت
دست در دست شب
پرسه میزنند.
ادامه مطلب
ادامه مطلب
ادامه مطلب
ياقوتين شرابي را با نام تو نوشيــــدم اين جـــام چه باور داد قرب به خدايي را
حاضر به دفتر بود صد قصه نميديديــم اين غصه به گردن داشت بغض هر صدايي را
انس و ملک و پريان در سوي نگــاه تو گشتند چو پروانه ده شعـلـه فـــدايي را
نداني و به باشد بدانــي دعـــايــم را گــنـج مهــر تـو داده اين فخــر گدايي را
ارادتم
نجابتم
رفیقهایم
خانواده
آبرویی که آن را پشت سر شیطان ریختم...
که زود برگردد...
من نمی خواستم...
حالا تنها بر دیوار تنم تکه پارچه ای مشکیست و پلاکی بر سینه ی دلم
من نشانیم را گم کرده ام
به خانه ی خودت باز گردانم...
_________________________________________________
دوستان شرمنده ام که بازم پنجشنبه بروز نکردم آخه میدونید که محرم سر آدم شلوغه.
خیلی برام دعا کنید شهید شم.
دعا میکنم مادر ارباب هممون را بخره.
یاعلی مدد.

| Design By : Pichak |



